اون اولا رنگ پلنگ صورتي نبود. خاكستري. اما از ترس تفنگ پلنگ خاكستري كش شد قهوه اي. بعد تمبوووونش افتاد قرمز شد. بعد هم دماغشو گرفتن زرد شد. و در نهايت بازرس دودو رنگش كرد. ![]()
![]()
پلنگ صورتي خيلي دلش مي خواد ببر باشه. اون هم ببر بنگال. تا حقشو از همه بگيره. اون هم از كسايي كه دارن دانشجوها رو مي كشن. حيف كه زورش نمي رسه.
پلنگ شما رو دوست داره. پلنگ همه جا سر مي زنه و تو همه وبها نفوذ مي كنه. همه شما بايد پلنگي بشيد. اما صورتي نشيد.
اينو مي ذارم براي ياسمنگول جون. به شرطي كه به پلنگيت منو دوست داشته باشه. و قبل از ياسمنگول بودن پلنگ باشه.
ها ها ها هاي... آي... ها ها ها هاي او... او ها ها هاي او... ( چيه دارم آواز مي خونم. به شما چه مربوط.؟)
شبها كه ما بيداريم... آقا پليسه مي خوابه... ما خواب...
اكس كيوسميييييييي . اشتيباه شد.
من با شما هستم. آخه چرا؟ چرا يكي بايد بميره.؟ اون هم يه دانشجو. مگه تام و جري كه اينقدر با مقاله ( نه... با ملاقه ) مي زنن تو سر هم مردن. هنوز هم كه هستن. نمي بينين؟
دلم گرفته. پلنگ خسته اي كه دلش بگيره رنگش چي مي شه؟ پس برام بنويسين. آخه دلم از دست همه دودو ها خونه. دودوهاي بسيجي. دودوهاي سپاهي. دودوهاي انجمن اسلامي. چقدر دودو؟ آخه چققققققققدددددددددرررررررررر؟
من يه روز ببر مي شم.....................![]()
![]()