تبليغاتX
پلنگ صورتی
صاحب این وبلاگ چند هفته پیش در گذشت. و این وبلاگ رسما تعطیل است. با تشکر از همه خوانندگان.

یک دوست

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 0:13  توسط پلنگ صورتی  | 

پایان جهان نزدیک است.توبه کنید..... شاید که خدا ببخشاید
+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 1:14  توسط پلنگ صورتی  | 

دعوت برای خودکشی دست جمعی

چه کسانی دعوت را قبول می کنند؟ من منتظر خواهم ماند...........

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 22:51  توسط پلنگ صورتی  | 

گروه دیده بان حقوق بشر در گزارش سالیانه خود بخشی را به ایران اختصاص داده و در آن اعلام کرده که احترام به حقوق اولیه انسانی، بخصوص آزادی بیان و تجمع، طی یک سال گذشته در ایران به "وخامت" خود ادامه داده است.
در این گزارش آمده که دولت محمود احمدی نژاد در ایران همواره افراد را صرفاً به دلیل استفاده مسالمت آمیز از حقوق خود مبنی بر آزادی بیان و برپایی تشکلها بازداشت می کند و افراد بازداشت شده را اغلب مورد شکنجه و بدرفتاری قرار می دهد. قوه قضائیه ایران نیز که تنها به رهبر این کشور، آیت الله خامنه ای پاسخگوست مسئول بسیاری از موارد جدی نقض حقوق بشر دانسته شده و در گزارش آمده که حکومت ایران به طور فزاینده ای از امنیت ملی به عنوان بهانه ای برای خاموش کردن بیان دگراندیشی و تقاضا برای اصلاحات استفاده می کند.
در این گزارش، زندانی کردن روزنامه نگاران و دبیران نشریات و سیاستهای حکومت ایران در کنترل نشریات و فضای دانشگاهها، سرکوب سازمانیافته آزادی بیان و اندیشه توصیف شده و آمده که معدود روزنامه های مستقلی که همچنان به کار خود در ایران ادامه می دهند، به طور شدیدی خودسانسوری می کنند.

 

آزادی بیان
طی دو سال اخیر در ایران، به کار برخی استادان دانشگاه در ایران از طریق عدم موافقت با ادامه کار آنان پس از بازنشستگی یا عدم تمدید قرارداد کاری آنها پایان داده شده که دیده بان حقوق بشر از آن با عنوان اخراج و بازنشستگی زودهنگام استادان دگراندیش یاد کرده و در ادامه گزارش سالیانه خود آورده است: "بسیاری از نویسندگان و روشنفکرانی که زندانی نشده اند، یا کشور را ترک یا از منتقد بودن صرفنظر کرده اند".
از جمله دیگر مواردی که دیده بان حقوق بشر به عنوان مصادیق نقض آزادی بیان طی یک سال گذشته در ایران برشمرده، عدم صدور جواز نشر برای برخی کتابهایی که قبلاً با مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی چاپ شده بودند و مسدود یا فیلترکردن وبسایتهای حاوی اخبار و تحلیلهای سیاسی است.

 

آزادی تجمعات
دیده بان حقوق بشر با اشاره به برخورد با معلمان معترض و همچنین فعالان دانشجویی و حقوق زنان در سال گذشته در گزارش خود نوشته که دولت محمود احمدی نژاد هیچ تساهلی در مقابل اعتراضات و تجمعات مسالمت آمیز از خود نشان نمی دهد.

 

حقوق بازداشت شدگان
بنابر این گزارش، تحت دولت احمدی نژاد رفتار با بازداشت شدگان وخیمتر شده، افرادی که به دلیل بیان مسالمت آمیز دیدگاههایشان زندانی شده اند مورد شکنجه و بدرفتاریهایی نظیر ضرب و شتم، محرومیت از خواب و حبس انفرادی طویل المدت قرار می گیرند و قضات نیز اغلب اعترافاتی را که با زور گرفته شده است، می پذیرند.
در این بخش از گزارش به طور مشخص به اظهارات خانواده های سه روزنامه نگار زندانی و همچنین پخش "اعترافات" هاله اسفندیاری و کیان تاجبخش، دو پژوهشگر ایرانی اشاره شده است.
در عین حال، آن گونه که دیده بان حقوق بشر گزارش داده، عده ای هم در ایران از پیگرد قضائی و مجازات مصونند و بسته شدن رسانه های مستقل به ادامه این "فضای مصونیت از مجازات" کمک کرده است.
نمونه ای که دیده بان حقوق بشر برشمرده، سعید مرتضوی دادستان تهران است که به شهادت شماری از افرادی که به حکم او بازداشت شده اند در برخی از بدترین موارد نقض حقوق بشر شرکت داشته اما با اینکه شکایتهایی علیه او صورت گرفته، مورد پیگرد قانونی قرارنگرفته است.
فعالان حقوق بشر نیز در گزارش دیده بان حقوق بشر، در زمره قربانیان نقض حقوق بشر در ایران برشمرده شده و از زندانی شدن عمادالدین باقی، رئیس انجمن دفاع از حقوق زندانیان به عنوان یکی از نمونه های بارز نقض حقوق بشر یاد شده است.
در گزارش دیده بان حقوق بشر آمده که حکومت ایران، تشکلهای غیردولتی را که مشوق حضور در جامعه مدنی اند و آگاهی از نقض حقوق بشر را ارتقا می بخشند، بسته است، نمونه این برخوردها نیز تعطیلی دفتر مؤسسه های "کنشگران داوطلب" "مؤسسه راهی" ذکر شده که مؤسسه راهی به منظور کمک حقوقی و اجتماعی به زنان قربانی خشونت تأسیس شده بود

.

اعدام کمسالان
دیده بان حقوق بشر ایران را "سردمدار مجازات مرگ" برای افرادی دانسته که هنگام ارتکاب جرم کمتر از هیجده سال سن دارند و در گزارش خود نوشته که در حال حاضر حداقل هفتاد نوجوان مجرم در ایران در انتظار مجازات مرگند، این در حالی است که از چهار سال پیش به دستور رئیس قوه قضائیه، صدور حکم اعدام برای نوجوانان مجرم ممنوع شده اما دادگاهها همچنان به صدور چنین احکامی ادامه می دهند.

 

اقلیتها
بخشی از گزارش دیده بان حقوق بشر به تبعیض و در برخی موارد، آزار و اذیت اقلیتهای قومی و مذهبی در ایران اختصاص دارد.
در این گزارش در مورد فردی به نام نصرالله شنبه زهی که سال گذشته و به دنبال انفجار اتوبوس حامل اعضای سپاه پاسداران در استان سیستان و بلوچستان دستگیر، محاکمه و اعدام شد آمده که او به صورت عجولانه ای و بدون دسترسی به وکیل به دار آویخته شده است.
محاکمه عربهای ایرانی که به دنبال چند مورد بمبگذاری مرگبار در استان خوزستان محاکمه و اعدام شدند نیز مطابق با معیارهای عادلانه دانسته نشده و آمده که محاکم آنان به صورت غیرعلنی و در حالی صورت گرفته که متهمان از حقوق دادرسی مدنی محروم بوده اند.
در ادامه گزارش دیده بان حقوق بشر آمده که در استانهای آذربایجان و کردستان، حکومت فعالیتهای فرهنگی و سیاسی متمرکز بر هویت و زبانهای محلی را محدود می کند، دبیران روزنامه های کردی را تحت این عنوان که پوشش خبری آنها از وقایع کردستان عراق در جهت ترویج جدایی طلبی بین کردهای ایران است، مورد آزار و اذیت قرار می دهد و روزنامه های محلی استانهای آذربایجان شرقی و غربی که وقایع جمهوری آذربایجان را پوشش می دهند نیز مورد آزار و اذیت مسئولان قرار گرفته اند.
در مورد تبعیض مذهبی نیز دیده بان حقوق بشر تنها به بهائیان اشاره کرده که در قانون اساسی ایران به عنوان اقلیت مذهبی به رسمیت شناخته نمی شوند، در این گزارش به تبعیض علیه پیروان دیگر مذاهب اشاره ای نشده است.
دیده بان حقوق بشر در گزارش خود نوشته که حکومت کماکان به جامعه بهائیان ایران اجازه نمی دهد به طور علنی به عبادات و فعالیتهای دینی خود بپردازند و در سال گذشته مانع از دسترسی دست کم هشتصد دانش آموز بهائی به آزمون سراسری ورود به دانشگاهها شده است.

 

اخراج مهاجران افغان
بازگرداندن اجباری مهاجران غیرقانونی افغان به کشورشان نیز از نگاه دیده بان حقوق بشر، مصداق نقض حقوق بشر در ایران ارزیابی شده است.

 

داروی ایدز
نکته دیگری که در گزارش دیده بان حقوق بشر وجود دارد به داروی مقابله با بیماری ایدز برمی گردد که وزارت بهداشت از تولید آن در ایران خبر داده و اعلام کرده که این دارو از هفت گیاه ایرانی به دست آمده و به مدت بیش از پنج سال روی بیش از دویست نفر آزمایش شده است.
به گزارش دیده بان حقوق بشر، فعالان حقوق بشر و ایدز در ایران ابراز نگرانی کرده اند که در این آزمایشها از افراد آلوده به ایدز بدون جلب رضایت آنها استفاده شده و به بیماران به جای داروهای مؤثر، داروهای کاملاً بی اثر داده شده است.
مهمترین نکته در گزارش امسال دیده بان حقوق بشر، انتقاد از آمریکا و دولتهای اروپایی و متهم ساختن آنان به مسامحه کاری در برابر دولتهای ناقض حقوق بشر است.
دیده بان حقوق بشر در مورد ایران نیز اشاره کرده که نقض حقوق بشر در این کشور تحت الشعاع مناقشه اتمی قرارگرفته و حکومت ایران به فشارهای غرب برای رعایت حقوق بشر بی اعتنایی می کند.
همچنین در این گزارش آمده که حکومت ایران از برنامه ها و اعلام حمایتهای دولت آمریکا از هواداران دموکراسی و حقوق بشر در ایران، برای توجیه "سرکوب دگراندیشان" بهره برداری می کند.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 21:12  توسط پلنگ صورتی  | 

سخنگوی قوه قضاییه:

ابراهیم لطف اللهی خودکشی کرده است!

میللی شورا- چهار شنبه دهم بهمن ماه: بی بی سی: سخنگوی قوه قضائیه ایران علت مرگ یک دانشجوی سنندجی در بازداشتگاه اداره اطلاعات استان کردستان را خودکشی اعلام کرده و گفته که وی خود را در سلول حلق آویز کرده است.

ابراهیم لطف اللهی، دانشجوی سال چهارم رشته حقوق دانشگاه پیام نور سنندج روز یکشنبه ششم ژانویه (شانزدهم دی) به دستور شعبه سوم بازپرسی دادسرای انقلاب سنندج پس ازخروج از جلسه امتحان به دست مأموران اطلاعاتی بازداشت و نه روز بعد، مرگ وی در بازداشتگاه به خانواده اش اطلاع داده شد.

خانواده آقای لطف اللهی در آن زمان گفتند که مسئولان اطلاعاتی سنندج، علت مرگ او را خودکشی اعلام کرده اند و اکنون سخنگوی قوه قضائیه رسماً این موضوع را به رسانه ها اعلام کرده است. اما خانواده لطف اللهی خودکشی فرزندشان را در بازداشتگاه قبول ندارند و با تسلیم دادخواستی به دادسرای سنندج، خواهان نبش قبر ابراهیم لطف اللهی و بررسی دلیل مرگ او و مجازات مقصران احتمالی شده اند

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 21:11  توسط پلنگ صورتی  | 

بعضی دوستان جدید تو نظرها افاضاتی کردن و اسمشو گذاشتن فضولی نکن. پلنگ صورتی فقط یه پیغام می تونه براشون داشته باشه. برو ریشهاتو بزن و یقه رو یه کمی باز کن تا گردنت هوایی بخوره. به آخوند فحش می دی. تو که خودت همیشه پای منبری. اینو هم می دونم که عاقبت روزی که آزادی برسه تو زیر چادری. و اینکه پلنگ صورتی می دونه. چماق به دستهایی مث تو هیچی ندارن بگن جز لنترانی. البته از بیسوادهای حکومت دار هم این بعید نیست.
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 21:4  توسط پلنگ صورتی  | 

اون اولا رنگ پلنگ صورتي نبود. خاكستري. اما از ترس تفنگ پلنگ خاكستري كش شد قهوه اي. بعد تمبوووونش افتاد قرمز شد. بعد هم دماغشو گرفتن زرد شد. و در نهايت بازرس دودو رنگش كرد.

 

پلنگ صورتي خيلي دلش مي خواد ببر باشه. اون هم ببر بنگال. تا حقشو از همه بگيره. اون هم از كسايي كه دارن دانشجوها رو مي كشن. حيف كه زورش نمي رسه.

 

پلنگ شما رو دوست داره. پلنگ همه جا سر مي زنه و تو همه وبها نفوذ مي كنه. همه شما بايد پلنگي بشيد. اما صورتي نشيد.

اينو مي ذارم براي ياسمنگول جون. به شرطي كه به پلنگيت منو دوست داشته باشه. و قبل از ياسمنگول بودن پلنگ باشه.

 

ها ها ها هاي... آي... ها ها ها هاي او... او ها ها هاي او... ( چيه دارم آواز مي خونم. به شما چه مربوط.؟)

 

شبها كه ما بيداريم... آقا پليسه مي خوابه... ما خواب...

اكس كيوسميييييييي . اشتيباه شد.

 

من با شما هستم. آخه چرا؟ چرا يكي بايد بميره.؟ اون هم يه دانشجو. مگه تام و جري كه اينقدر با مقاله ( نه... با ملاقه ) مي زنن تو سر هم مردن. هنوز هم كه هستن. نمي بينين؟

 

دلم گرفته. پلنگ خسته اي كه دلش بگيره رنگش چي مي شه؟ پس برام بنويسين. آخه دلم از دست همه دودو ها خونه. دودوهاي بسيجي. دودوهاي سپاهي. دودوهاي انجمن اسلامي. چقدر دودو؟ آخه چققققققققدددددددددرررررررررر؟

 

من يه روز ببر مي شم.....................

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 19:56  توسط پلنگ صورتی  | 

دولت آمريکا روز چهارشنبه خواستار تحقيق کامل درباره علت مرگ ابراهيم لطف اللهی، دانشجوی کرد  در زندانی در سنندج شد.

ابراهيم لطف اللهی، دانشجوی سال چهارم رشته حقوق دانشگاه پيام نور سنندج، شانزدهم دی ماه امسال توسط مأموران اداره اطلاعات بازداشت شد و نه روز بعد اعلام شد که او در بازداشتگاه خودکشی کرده است.

شان مک کورمک سخنکوی وزارت امور خارجه آمريکا طی بيانيه ای اعلام کرد: «آمريکا شديدا به موضوع مرگ مشکوک دانشجوی کرد ايرانی طی بازداشتی که وزارت اطلاعات در تاريخ ششم ژانويه انجام داده بود، توجه نشان می دهد

وی اضافه کرد: «ما از مسئولان امر می خواهيم که تحقيقات کامل انجام شود

به گفته خانواده اين دانشجو، مأموران امنيتی جسد وی را شبانه دفن کرده اند.

حدود سه ماه پيش نيز پزشک ۲۷ ساله ای به نام زهرا بنی يعقوب توسط مأموران مبارزه با منکرات در همدان بازداشت و سپس اعلام شد که در بازداشتگاه خودکشی کرده است.

سازمان ديده بان حقوق بشر، که مقر آن در واشينگتن است، روز جمعه، ۱۸ ژانويه،  در بيانيه ای اعلام کرد که دولت ايران موظف است در باره مرگ ناگهانی زهرا بنی يعقوب و ابراهيم لطف اللهی تحقيق کند.

جو ستورک، نايب رييس بخش خاورميانه ديده بان حقوق بشر در بيانيه مذکور گفته بود: «مرگ ناگهانی دو جوان ظاهرا سالم در زندان به شدت نگران کننده است و دولت با سرعتی که در خودکشی دانستن اين مرگ ها به خرج می دهد فقط به نگرانی ما می افزايد

کانون مدافعان حقوق بشر در ايران نيز از مسئولان جمهوری اسلامی خواسته است تا در باره علت مرگ ابراهيم لطف اللهی تحقيقاتی را آغاز کنند.

کانون مدافعان حقوق بشر خواهان، به رياست شيرين عبادی، با انتشار بيانيه ای خواستار نبش قبر و  کالبدشکافی جسد اين دانشجو شده است.

در بيانيه کانون مدافعان حقوق بشر گفته است که دفن شبانه اين دانشجو توسط مأموران امنيتی، بدون آنکه جسد را برای آزمايش های پزشکی به خانواده اش تحويل دهند، «علامت سؤال بزرگی را در ذهن هر فرد بی طرفی پديد می آورد

پيش از اين نيز خانواده ابراهيم لطف اللهی با ابراز ترديد در باره توضيحات رسمی داده شده در باره علت مرگ فرزندشان، خواهان نبش قبر وی شده بودند.

صالح نيکبخت، وکيل خانواده لطف اللهی، به خبرگزاری فرانسه گفته است موکلانش نسبت به وقوع خودکشی ترديد دارند. به گفته آقای نيکبخت، «ابراهيم لطف اللهی شانزدهم دی بازداشت شده و روز بيست و پنجم دی درگذشته است. درخواست نبش قبر و کالبدشکافی به مسئولان قضايی تسليم شده است اما آنها تاکنون پاسخی نداده اند.»

 کانون مدافعان حقوق بشر می گويد «اين گونه حوادث هشداری است به مسئولان تا برای کنترل رفتار مأمورانشان چاره ای بينديشند.

در قسمتی از بيانيه کانون مدافعان حقوق بشر آمده است: «تا زمانی که نظارتی جدی بر بازجويی های اوليه اعمال نشود، وقوع چنين حوادث مرگبار دور از انتظار نیست.»

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 3:5  توسط پلنگ صورتی  | 

بیانیه کانون روزنامه نگاران کردستان ایران در اعتراض به قتل دانشجوی کرد در بازداشتگاه اطلاعات سنندج

 

 

هم زمان با موج گسترده بازداشت دانشجویان معترض در دانشگاه های ایران، تعدادی از دانشجویان کرد نیز در دانشگاه های مختلف ایران بازداشت شدند. از این میان می توان به بازداشت چهار دانشجوی کرد: فرشاد دوستی پور، سهراب کریمی، محمد صالح ایومن و جواد علیزاده در دانشگاه تهران و سه دانشجوی دیگر در شهر سنندج: یاسر گلی، هانا عبدی و روناک صفازاده اشاره کرد.

 

 

متاسفانه انعکاس خبرهای مربوط به بازداشت دانشجویان کرد در رسانه ها نسبت به دانشجویان دیگر بسیار کم و ناچیز بود. چنانچه، به جز سایت دانشجویان کرد و اتحادیه دموکراتیک دانشجویان کرد، فقط محدود به چند سایت غیر رسمی بود.

 

این امر خود بر فشارهای مسئولین بر دانشجویان در داخل زندان و خانواده ایشان در خارج از زندان افزود. بدین سان چهارشنبه شب ۲۷-۲٨ دی ماه، یکی از دانشجویان بازداشت شده، زیر شکنجه بازجویان وزارت اطلاعات سنندج، جان سپرد.

 

 

ابراهیم لطف اللهی، دانشجوی دانشگاه پیام نور که به دستور بازپرس شعبه سوم بازپرسی سنندج، بعد از خروج از جلسه امتحان در روز یکشنبه ۱۶ دی ماه ۱٣٨۶ باداشت و به بازداشتگاه اداره اطلاعات سنندج منتقل شده بود. تا اینکه شب گذشته خبر کشته شدن وی را به اطلاع خانواده او می رسانند.

 

 

کانون روزنامه نگاران کردستان ایران ضمن محکوم نمودن این عمل وزارت اطلاعات سنندج، از مسئولین دستگاه قضایی می خواهد که به این مورد رسیدگی کرده و خاطیان و قاتلان را مجازات نماید، به این امید که “شاید” دیگر شاهد تکرار چنین فجایعی در کردستان نباشیم.

 

 

کانون روزنامه نگاران کردستان ایران

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 3:1  توسط پلنگ صورتی  | 

خبرنامه امیرکبیر: ابراهیم لطف اللهی، دانشجوی رشته حقوق دانشگاه پیام نور سنندج، زیر شکنجه بازجویان اداره اطلاعات سنندج کشته شده است.

 

 

به گزارش خبرنامه امیرکبیر، امیری معاون دادستان سنندج و مهدی مولاولی با نام مستعار “هاتفی”، جانشین رئیس اطلاعات سنندج و مسئول گزینش وزارت اطلاعات در استان کردستان، از مسئولین بازجویی این دانشجو بوده اند. امیری از اهالی یک روستا در نزدیکی شهر کامیاران و مولاولی اهل سریش آباد در نزدیکی قروه ست می باشند.

 

 

ابراهیم لطف اللهی، دانشجوی ترم ۵ دانشگاه، به دستور شعبه سوم بازپرسی سنندج، بعد ازخروج از جلسه امتحان در روز یکشنبه ۱۶ دی ماه ۱٣٨۶ بازداشت و به بازداشتگاه اداره اطلاعات سنندج منتقل شده بود. خانواده وی روز چهارشنبه گذشته موفق به دیدار با وی شدند. اما از آن از آن تاریخ به بعد علیرغم پیگیری ها و مراجعات مکرر خانواده او به نهادهای ذیربط از مکان نگهداری و دلیل بازداشت وی هیچ اطلاعی به خانواده اش داده نشده است.

 

 

بنابر گزارش رسیده به خبرنامه امیرکبیر، بعد از گذشت ۹ روز از بازداشت نام برده، شب سه شنبه، ۲۵ دی ماه، از اداره ستاد خبری سنندج به خانواده این دانشجو اطلاع می دهند که پسرشان خودکشی کرده و برای گرفتن جنازه او به گورستان سنندج مراجعه کنند. به دنبال سخنان مسئول مربوط در ستاد خبری، خانواده لطف اللهی به گورستان سنندج مراجعه می کنند تا جنازه را تحویل بگیرند اما هنگامی که به گورستان مراجعه می کنند به آن ها می گویند: «ما جنازه را دفن کردیم و احتیاجی به شما نیست.» پس از آن، مسئولین امنیتی برای جلوگیری از پخش این خبر، خانواده ابراهیم لطف الهی را تحت فشار قرار می دهند.

 

 

با انتشار خبر کشته شدن این دانشجو در شهر سنندج و دانشگاه پیام نور، فضا به شدت متشنج شد و ماموران لباس شخصی در نقاط مختلف شهر سنندج به طرز گسترده ای پراکنده شدند.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 3:0  توسط پلنگ صورتی  | 

گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو
شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو
میرود از فراق تو خون دل از دو دیده ام
دجله به دجله یم به یم جشمه به چشمه جو بجو
طاهره قره العین

در اداره اطلاعات سنندج یک دانشجو در زیر شکنجه کشته شد، عنوان خبری است که بر پیشانی سایت اخبار روز نقش می بندد. خبر بر اساس گزارشهای رسیده از کردستان تنظیم شده و در ادامه آن بیانیه کانون روزنامه نگاران کردستان ایران که در اعتراض بقتل یک دانشجوی کرد در باز داشتگاه اطلاعات سنندج صادر شده، آمده است. اگرچه یک لحظه صحت خبر در ذهنم تردید ایجاد مکند، ولی بلافاصله با شناختی که از گردانندگان «اخبار روز» دارم چاره ای ندارم جز پذیرش صحت خبر. برای لحظاتی در خود فرو می روم و به دانشجو، دانشجوی مقتول فکر می کنم. «ابراهیم لطف اللهی». اگرچه در عرصه های حقوق بشری بصورت ارگانیک فعالیتی ندارم ولی همواره اسامی بازداشت شدگان را مرور می کنم و معمولا اسامی آنان بخاطرم می ماند. اما با این نام ناآشنا هستم. از خود می پرسم او که بوده چرا دستگیر شده؟ به اسامی افرادی که در بازداشتگاههای ایران بسر می برند و نامشان منتشر شده مراجعه می کنم، نام او را نمی بینم. طبیعتا برایم محرز است که هر چقدر هم شخصی پیگیر باشد نمی تواند مدعی باشد همه اسامی را دارد. در این موقع است که با دوستان دیگر تماس می گیرم. آین نام برای آنان نیز نا آشناست. در تماس با دوستانی که مسائل کردستان را با دقت بیشتری دنبال می کنند هم از عدم انتشار نام او در لیست بازداشتیها اطمینان نسبی حاصل میکنم در نهایت به سراغ ماشین جستجو گر گوگل رفتم و در آنجا هم تا آن ساعت نشانی که حکایت از دانشجوئی بنام «ابراهیم لطف اللهی» کند نیافتم. هر چه بیشتر گشتم کمتر یافتم، در همین حال ذهنم پروازی داشت به سنندج.
از بلندی های صلوات آباد، شهر سنندج را می بینم. قبل از همه نگاهم به گورستان بهشت محمدی می افتد به مادر جمشید، جمشید خزدوزی که در تابستان شصت و هفت جان باخت و تعریفی که او از پیدا کردن جسد فرزندش در بیابانهای اطراف قروه می کرد. هم یادم به دستان لرزان مادر جمشید و اشکهای جاری از دیده گانش و هم به تکرار این حادثه برای مادری دیگر، یادم به حمیرا خانم می افتد. مادر محمد نسترنی. همانی که در اعدامهای شصت جان باخت. او با اینکه از گریختن دیگر فرزندش خشنود بود اما پس از سالها باز در سوگ «حمه» می سوخت و می گریست. در سنندج لازم نیست تو زیاد جستجو کنی. اینجا و آنجا این مادرها را به وفور می بینی. مادرانی که اشک و دردشان نشان از بربریت حکام دارد، مادرانی که حضور خمیده شان، چشمان مترنمشان نشان ننگ حاکمیت و نامیزانی ترازوی عدالت در ایران است. مادرانی که حق دارند از من و تو سئوال کنند آیا ما برای میزان کردن این نامیزانی ترازوی عدل چه کرده ایم. و دوباره یادم به مادری دیگر می افتد که نه او را دیده و نه می شناسمش ولی غم و اندوه مادر جمشید و خاطره او و هق هق گریه او که عشق فرزند جوانش را داشت برایم کافیست تا بتوانم احوالات مادر ابراهیم مدفون شده در بهشت محمدی را ترسیم کنم. به مادری که تازه از روز سه شنبه به جمع مادرانی که سالهاست در سوگ عزیزانشان می سوزند و می سازند وارد شده و انگاری بناست نگذارد سلسله این مادران انقراض یابد، می اندیشم.
به شهر می رم. به جای جای سنندج به آنجائی که دانشجوی جوان با چه عشقی در آن قدم می زد. انگار من همواره همراه او بودم در «دور میدان» و در« خیابان فرح» در کنار« باشگاه» و در«خیابان سیروس در میدان ۲۲ بهمن و در جور آباد، و در خیابان ادب و تپه کرباسی» آخر او دانشجوی رشته حقوق بود، او قرار بود وکیل شود، قرار بود قاضی شود، او قرار بود کوشش کند این ترازوی نامیزان میزان شود. او قرار بود از نسلی باشد که قلم سلاح سبک و زبان سلاح سنگینش باشد. او قرار بود از نسلی باشد که صلاح جامعه را در مبارزه مسالمت آمیز جستجو کند. حالا که دیگر سال شصت نیست که جوانان و نوجوانان را دسته دسته در شکنجه گاهها قربانی کنند. جامعه ایران برای فاصله گرفتن از دوران ترور و وحشت هزینه های بس گرانی را متحمل شده. پس این جنایت از چه روست. نه توان این را دارم که همراهی با ابراهیم در سنندج را رها کنم و نه اینکه آن مادر هرگز نادیده از ذهنم می رود. ابراهیم از من فاصله می گیرد او فهمیده دیگر در «سنه» نیست. من حالا در سه فضای مختلفم. از طرفی دوان دوان در پی ابراهیم می دوم و از طرفی در کنار مادرش نمی توانم جوشش اشکهایم را پنهان کنم و در عین حال جویای نام او در لیست بازداشتیها. اسمش را نمی یابم ولی به او می گویم ابراهیم جان نامت را یافتم همین الآن برای فعالین حقوق بشری و آنها برای سازمانهای یبن المللی می فرستند. با انتشار نامت گزمگان می فهمند کسانی به فکر تو هستند و شرایط تو را تعقیب می کنند. و حتما این موضوع باعث می شود بدانند قصد جان تو کردن برایشان هزینه بردار است، او میرود. به او می گویم سرعتت را کم کن، می دانم گله داری از نزدیکانت. از دوستانت، از هم دانشگاهیهایت، که چرا نام تو را منتشر نکردند من همراه او می دوم.
ابراهیم! من به تو قول می دهم که به همه بگویم که نباید ترسید.باید نام دستگیر شده گان را منشر کرد. حالا ممکن است بر اثر این انتشار دو سیلی اضافه هم به زندانی بزنند، اما انتشار نام از تیزی دندانهای خوناشام می کاهد. او می رود و می گوید و من همواره فریاد می زنم تو درست می گوئی همانگونه که جامعه برای پیش گیری از بیماریهای مهلک نیاز به آگاهی دارد برای مقابله با این حاکمان بیمار نیز باید آگاهی داد. باید گفت یکی از راههای مقابله با وقوع چنین جنایاتی انتشار گسترده نام کسانی است که دستگیر می شوند. باید امکاناتی فراهم آید تا هر کسی بداند انتشار نام این افراد اقدامی در راه پیشگیری از فاجعه است. تنها پس از شناسائی و انتشار نام این قربانیان فرداست که می توان امروز برایشان حصار امنیتی فراهم آورد. کوشش در راه انتشار گسترده نام این عزیزان چه در سطح داخلی و چه بین المللی از جمله راههای موجود است برای پیشگیری از چنین فجایعی.
اما ابراهیم به سرعت از آبیدر بالا می رود و در این حال است که یک بار دیگر فضای آبیدر با طنین صدای زیبای نجم الدین غلامی آنجائی که شعر خانم هوری غمیان در رسای برادر جانباخته اش اسعد غمیان «شهید آرام» را به آواز می خواند، به لرزه در می آید. شعری که ترجمه فارسی تحت اللفظی اش از این قرار است.
در حالی که لباس کردی در بر داشتم
دنبال تو گشتم. کوه به کوه دره به دره دشت به دشت
راههای سنگلاخ و دره ها را زیر پا گذاشتم
نه تو نمرده ای و در درون دل من هستی
خونی هستی که در رگهایم من جاری ای
....تا هستم یاد تو روشنائی چشم من است

به قلم مرتضی صادقی

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 2:59  توسط پلنگ صورتی  | 

منابع خبری سلام دمکرات هم اکنون (ساعت 13:20) گزارش دادند که با فشرده تر شدن صف معترضین در دانشگاه پلی تکنیک، دانشجویان به سمت درب ولیعصر این دانشگاه به حرکت در آمدند تا از محدوده ی دانشگاه خارج شده و از مردم پایتخت حمایت و همبستگی را طلب کنند. این اقدام دانشجویان نیروهای امنیتی و انتظامی را به هراس انداخته و با درگیر کردن نیروهای خود، سعی در جلوگیری از خروج دانشجویان از محوطه دانشگاه کردند. دانشجویان نیز متقابلاً با حمله به درب ولیعصر تا مرز شکستن آن پیش رفتند. نیروهای حکومتی که خود را بازنده ی میدان تشخیص داده بودند، با توسل به نیروهای ضد شورش و یگان ویژه سعی دارند تا از خروج دانشجویان جلوگیری کنند. این در گیری تا لحظه نگارش این خبر همچنان ادامه دارد.
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 2:50  توسط پلنگ صورتی  | 

سالها مي گذرد

بچه ها بزرگ مي شوند...

بزرگ ها پير

كسي از خود نمي پرسد.

و مانيز از خود نخواهيم پرسيداما فرزندانمان از ما خواهند پرسيد

و ما جوابي به آنها نخواهيم داد

زيرا كه جوابي نخواهيم داشت

و اينجور مي گذرد و ادامه پيدا مي كند

كه چرا و چگونه پلنگ صورتي ناف نداشت.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 3:22  توسط پلنگ صورتی  |